لچکی
خاطرات بچه های باحال توگا در سایت ماهشهر
 
http://www.pic.iran-forum.ir/images/rrqatwqek47fa3k5vrds.docx
 
لینک نوشته
سه شنبه سوم خرداد 1390 -- بچه های سابت ماهشهر-توگا 

سلام چتوری

بلیط تهران - ماهشهر ( هواپیما )

سایت ماهشهر

سرپرست:مهندس بابادی

دفتر فنی: مهندس بنیادی

سوپروایزر توربین:مهندس ریسمانباف

سوپروایزرتجهیزات جانبی:مهندس عبداللهی

سوپروایزر ابزار دقیق: مهندس بداغی

سوپروایزرپروسس:مهندس شریفی

سوپروایزر تامین تجهیزات:مهندس زنهاری

سوپروایزر گارانتی: مهندس سامانی

 

تش

چی شد

ها.....

بیااا.........

 

 
لینک نوشته
سه شنبه یازدهم خرداد 1389 -- بچه های سابت ماهشهر-توگا 

همه رفتن کسی دورو برم نیست

عصاره رفت علی آباد

بداغی رفت پره سر

قیاس رفت تو کار آزاد- از توگا زد بیرون

بابا لامپ بستن

 
لینک نوشته
سه شنبه یازدهم خرداد 1389 -- بچه های سابت ماهشهر-توگا 

دوستان جدید

 

 

حسام شریفی نیا

سوپروایزر پروووسسسسس

بچه کرمان

معروف به متحجر 

ویلش کن..............

 

گردشگری

 

محسن خبیری:بابا خیلی ............

سوپروایزر آموزشی دفتر فنی و آش

حلیم من توگا

بچه دامغان

 
لینک نوشته
سه شنبه یازدهم خرداد 1389 -- بچه های سابت ماهشهر-توگا 

سلام نلیکم سلام نلیکم به همه دوستان لچکی

شنیدم لچکیای مشکوک رو خوردین

خوب تو این مدت با لامپا چکار کردین راستی یادم رفت بگم

بایراموز مبارک

خوب سامانی جون از خودت نگفتی این سامانی ما مرد چهار در یک(محمد کاظم احمد پور سامانی) است با انرژی خیلی خیلی زیاد شنیدم فرم گارانتی دیگه نمیاد

امیدوارم همیشه پر انرژی باشی 

 

 
لینک نوشته
چهارشنبه چهارم فروردین 1389 -- بچه های سابت ماهشهر-توگا 

نوروزتان پيروز هر روزتان نوروز

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

**************************************

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

برای يك بار پريدن ، هزار هزار بار فرو افتادم 

بچه هاي لچكي

درود

پيشاپيش نوروز باستاني بر شما و خانواده محترمتان مبارك باد

شوخي از نوع لچكي

غياث آبادي :با با خيلي باحالي آخرش ما نفهميديم چرا يه هو به هم مي ريزي با با لامپ بستن آشغالاتا كجا مي زاري = لاي نون

بداغي: دمت گرم آخرش معلوم نشد لچكيا را كي تو كمد تو جا داده بود ولي خوب... چيزاي زيادي ازت ياد گرفتيم :

۱- سلام عليكم سلام عليكم سلام عليكم

۲- ۱۱ شب به بعد هركي زنگ زد فحش بديم

۳- نظام آراستگي و بالندگي

۴- برخورد با كارفرما (هيجي ازش قبول نكن )

۵- خواب ۷تا ۸ صبح و ۳۰/۱۲ تا ۳۰/۱۴ بعد از ظهر

۶-....

حاجي:بداغ بييييااااا

زنهاري: بابا اينقدر دوستا تا راحت و مفت نفروش 

عكساي جراحي كه يادت هست خوب خوبه يادت باشه از پودر بچه هم بيشتر استفاده كني

بزار خانومت زنگ بزنه يه آشي برات پختيم يك نه دو نه ۳ وجب روغن روشه

اي لايو يو

بريم بزنيم

عصاره : 

خيلي كار بدي كردي لچكيا را خوردي ، اي كاش بر مي داشتي  و مي زاشتي تو كمد

مسخره مي كني ـ هييييييييهيييهييي

راستي شب مياي بريم بيرون يا دندونت بازم درد مي گيره

ببين نميخواد خودتا شكل روح كني تو واقعاً يه روح خبيث هستي

ديگه هم وقتي برق رفت موبايلتا نزن شارژ و گير بده كه چرا شارژ نميشه

بريم بزنيم

ساماني:خوب حالا نوبت خودمه خيلي باحالم دمم گرم

دلتون بخواد

 

ديشب (۲۴/۱۲/۱۳۸۸) همه تالار آپادانا مهمون  مهندس قجر بوديم جاي غياث آبادي و بداغي  خيلي خالي بود  ولي طفلكيا بچه هاي او اند ام من موندم چرا هيچكي اينا را ... ولي خوب اشكال نداره مي تونن منتظر سال بعد باشن


سفره هفت سين چيست؟

سفره هفت سین حاوی سمارق ، سیر ، سنجد ، سیب ، سمنك ، سبزی ، سرکه و برای تبرک یک سکه صاحب الزمان می باشد. و نیز چیز های دیگری در آن سفره شامل آینه، شمعدان ، شمع ، قرآن کریم، ماهی سرخ ، سبزه ، تخم مرغ رنگ کرده ، کاسه آب ، نقل و نبات و شیرینی. است.

البته با يد گفت كه اين "هفت نوع سين"هركدام دارائ معاني خاص ميباشد كه ما هر كدام آنرا بطور جداگانه براي شما به معرفي می گیریم.

  سیب، نماد زیبایی و تندرستی
  سمنک، نماد فراوانی و برکت
  سیر، نماد پزشکی، صحت و سلامتی
  سنجد، نماد عشق
  سکه، نماد دارایی
  سرکه، نماد شکیبایی و عمر دراز
  سمارق، نماد رنگ طلوع خرشید، نماد سال نو، روز نو و زندگی نو

تحويل سال نو

در هنگام تحویل سال تمام اعضای خانواده لباس های نو خود را می پوشند و دورادور سفر می نشیند، هر کسی مرامی دارد که در سفره هفت سین نماد همه برکت ها دیده می شود. پدر بزرگ و مادربزرگ در بالای سفره و پس از آنها پدر و مادر و فرزندان در کنار سفره می نشینند.

عقیده بر این است که در هنگام تحویل سال همگی باید به آینه نگاه کنند و پس از آن بزرگترین فرد خانواده قرآن را برداشته و اندکی از آن را می خواند . از دیگر عقاید در بين مردم این است که آینه ای را به صورت خوابیده در سفره قرار داده و تخم مرغی را روی آن قرار می دهند و می گویند که به هنگام تحویل سال این تخم مرغ تکان می خورد. این عقیده از آنجا سرچشمه می گیرد که می گفتند کره زمین بر روی شاخ گاوی قرار گرفته است و هر گاه که گاو خسته می شود کره زمین را از یک شاخش به دیگر شاخش پرتاب می کند و این مواقع همان زمان تحویل سال است.

هنگام تحویل سال توپی شلیک می شد، که از صدای آن همه متوجه تحویل سال نو می شدند که به رو بوسی مشغول شده و فرا رسیدن سال جدید را به یکدیگر تبریک می گفتند.


 
لینک نوشته
سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388 -- بچه های سابت ماهشهر-توگا 

بداغي رفت

 

 

بداغي رفت

 

 

بداق بداق بداق بداق

 

 

۱۳۸۸/۱۲/۲۳

بداغي رفت اينجا(پره سر)

 

 

آبشار ویسادار واقع در ۱۵ کیلومتری پره سر - گیلان

 

 

طبيعت زيباي پاييزي پره سر 

 

 

سواحل زيباي خزر(پره سر)

 

پَره‌سَر یکی از شهرهای استان گیلان در شمال ایران است. پره‌سر در بخش پره‌سر شهرستان رضوانشهر قرار گرفته و ۷٫۰۱۷ نفر جمعیت دارد.

شهر و بخش کوچک پره سر یکی از شهرهای تابع شهرستان رضوانشهر و در جوار شهرستان تالش واقع است و یکی از شهرهایی ست که اقوام تالش و گیلک و ترک و کرد در روستاهای آن ساکن اند. نیروگاه ارده در روستای نوکنده این شهر واقع شده‌است این شهر با هشتپر ۲۵ کیلومتر فاصله دارد.

از روستاهای پیرامون این شهر می‌توان به رودکنار، ماضوپشت، صیقل‌سرا و جنبه‌سرا اشاره کرد. از دیدنی‌های پره‌سر می‌توان به آبشار ویسادار واقع در ۱۳ کیلومتری پره سر اشاره کرد. این آبشار از سطح رود خانه ۲۵ متر ارتفاع دارد.

از دیگر مناطق دیدنی این شهر می‌توان مسجد سفید هزار ساله(ایسبیه مزگت)اشاره کرد یا ییلاقات زیبای ارده، وسکه، زندانه، یالاو را نام برد یا مناطق باستانی مانند ییلاق وسکه و چروده را می‌توان ذکر کرد این شهر دارای ساحلی برای شنا است که در محل سیمبرخاله سالم‌سازی هم شده‌است.
هر سه شنبه در این شهر کوچک بازار بر پا می‌شود.

جاده زیبای آبشار ویسادار پره سر

طبیعت پاییزی تالش ـ پره سر

جاده زیبای آبشار ویسادار پره سرـتالش

طبیعت  زیبای جاده آبشار ویسادار پره سر

طبیعت  زیبای جاده آبشار ویسادار پره سر

طبیعت  زیبای جاده آبشار ویسادار پره سر

طبیعت  زیبای جاده آبشار ویسادار پره سر

طبیعت  زیبای جاده آبشار ویسادار پره سر

طبیعت  زیبای جاده آبشار ویسادار پره سر

طبیعت  زیبای جاده آبشار ویسادار پره سر

طبیعت  زیبای جاده آبشار ویسادار پره سر

 
لینک نوشته
یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 -- بچه های سابت ماهشهر-توگا 

سخنی از گوته
 
دوستان همانند کوه هستند وقتی به آنها نزدیکی آنها را نمی بینی وقتی از آنها دور میشوی بزرگی آنها را میبینی
 
ولفگانگ گوته

Johann Wolfgang von Goethe

ولفگانگ گوته شاعر و نویسنده مشهور آلمانی
یوهان ولفگانگ فون گوته (Johann Wolfgang von Goethe)، شاعر، نویسنده، فیلسوف، دانشمند و سیاستمدارآلمانی در 28 آوگوست 1749 در شهر فرانکفورت (Frankfurt am Main) آلمان به دنیا آمد. او که از خود آثارهایی بی شمار نظیر شعر، رمان، مقاله های ادبی، نمایشنامه، تحقیق و نظریه های علمی و نقدهای اجتماعی-سیاسی به جای گذاشته است، امروزه نامش به عنوان اسطوره ای ادبی برای کشور آلمان یر سر زبان ها می آید. گوته را همچنین به عنوان بهترین نویسنده و رومان نویس قرون 18 و 19 میلادی محسوب می شناسند. آثاری نظیر مشت (Faust) و تیوری رنگ های (Theory of Colours) او، امروزه در اکثر ادبیات ملتهای گوناگون شناخته شده اند.
پدر گوته، یوهان کاسپر گوته، یکی از مشاورین و وزرای سلطنتی بود. او را یکی از موثرترین اشخاص در زندگی گوته می داند. در واقع او بود که فرزند خود، یوهان ولفگانگ را تشویق کرد تا از سن کم تحصیل را شروع کند و زود تر از موعد به مدرسه برود.
زندگی گوته
گوته جوان پس از پایان تحصیلات مدرسه ای به دانشگاه های لاپزیش (Leipzig) - بین سالهای 1765 و 1776 - و اشتراسبورگ (Strassburg) - بین سالهای 1768 و 1770 - رفت تا در آنجا به درس خواندن به پردازد. در سال 1772، گوته به داشنگاه وتزلار (Wetzlar) رفت تا دوره آموزشی رشته حقوق خود را در آنجا پایان دهد.
در سال 1775، او دعوتنامه ای از کارل آوگوست (Carl August) که والی شهر وایمار (Weimar) بود، دریافت کرد. پس از دریافت این دعوتنامه او به وایمار رفت و در آنجا شروع به زندگی کرد. در آنجا او مشاور و وزیر کارل آوگوست شد، که بدین صورت زندگی سیاسی او که کارنامه موفقی نیز داشت، رقم خورد.
در سال 1786 او به ایتالیا سفر کرد. او در رابطه با این سفر، فقط منشی خود را در جریان گذاشته بود. در رم وی با هنرمند و نقاش آلمانی، هاینریش تیشباین (Heinrich Tischbein) آشنا شد. چندی بعد گوته همراه تیشباین به ناپل سفر کردند. سفر گوته به ایتالیا دو سال به طول انجامید.
در سال 1795، ولفگانگ با شاعر معروف آلمانی فریدریش شیلر (Friedrich Schiller) آشنا شد. دوستی او تا وفات شیلر (1805) به طول انجامید.
در سال 1806 او با کریستیانه ولپیوس (Christiane Vulpius) ازدواج کرد. او پس از سال 1774، زندگی خود را وقف ادبیات و دانش کرد. در 22 مارچ 1832 او در شهر وایمار در گذشت.
آثار گوته
گوته بزرگترین آثارخود را قبل از اینکه به شهر وایمار برود شروع به نوشتن کرد. داستان تراژدی (Götz von Berlichingen) که اولین اثری بود که او را مشهور کرد، در سال 1773 نوشته شد. رمان "سوگ قوچ جوان" (Die Leiden des jungen Werther) در سال 1774 نوشته و منتشر شد.
در وایمار و قبل از اینکه او با شیلر آشنا شود، وی آثاری چون اشعار "Hermann and Dorothea" و رمان "Roman Elegies" را نوشت. "Elective Affinities" و “Faust” نیز از سری کارهای او در سال 1805 - اواخر عمر شیلر - بودند.
از اشعار وی نیز می توان به "Prometheus" در سال 1773، "Der Erlkönig" در سال 1780 و "Hermann und Dorothea" در سال 1790 اشاره کرد.
او همچنین گفته و بیاناتی دارد که در زیر چندی از آنها را می خوانید:
"تو باید یا نوکر باشی یا ارباب، یا چکش یا سندان"
"انسانها تا زمانی که سعی می کنند خطا هم می کنند"
"همه چیز ساده تر از آن چیزی است که تو فکر می کند، ور در عین حال پیچیده تر از آنی که تو تصور می کنی"
"دو چیز است که بچه ها می بایست از والدینشان به ارث برند: ریشه و بالا" 

 
لینک نوشته
یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 -- بچه های سابت ماهشهر-توگا 

مطالب زیبا از دکتر شریعتی

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد.

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم ، غافل از آنکه لحظه ها ، همان خوشبختی بودند.

 عده ای مثل قرص جوشانند، چون در  لیوان آبشان بريزي کف می کنند و سر می روند، اما کافیست کمی صبر کنی تا بفهمی از نصف لیوان هم کمترند..........

 ساعتها را بگذاريد بخوابند؛ بيهوده زيستن را نيازي به شمردن نيست.

  درد من حصار بركه نيست .... درد من زيستن با ماهياني است كه حتي فكر دريا به ذهنشان خطور نكرده است.

  روزی از روزها و شبی از شبها، خواهم افتاد و خواهم مُرد. اما می خواهم هر چه بیشتر بروم، تا هر چه دورتر بیفتم، تا هر چه دیرتر بیفتم . هر چه دیرتر و دورتر بمیرم. نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه، بیش از آنکه می توانستم بروم و بمانم، افتاده باشم و جان داده باشم ، همین.

  از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند.

  از دو کلمه انسان وانسانیت اولی تو کوچه ها سرگردان است دومی لای کتابها.

  حسن زخمهای درونی این است که کسی نمیتواند رویشان نمک بباشد.

  همیشه حرفهاییست برای گفتن و حرفهاییست برای نگفتن. ارزش هر کس به اندازه حرفهاییست که برای نگفتن دارد.

  وقتی خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند. وقتی خواستم ستایش کنم ، گفتند خرافات است. وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است. وقتی خواستم گریستن ، گفتند دروغ است. وقتی خواستم خندیدن ، گفتند دیوانه است. دنیا را نگه دارید ، میخواهم پیاده شوم.

  خوشبختي ما در سه جمله است: تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم: حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا.

  آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد، زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.

  حبابها قرباني هواي درون خويشند.

 
لینک نوشته
یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 -- بچه های سابت ماهشهر-توگا 

مطلب باحال1
درويشي به اشتباه
 فرشتگان به جهنم فرستاده
 ميشود .
 
پس از اندك زماني
 داد شيطان در مي آيد و رو به
 فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس
 مي فرستيد به جهنم!؟
 
از روزي كه اين
 ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در
 گفتگو و بحث است و جهنميان را
 هدايت مي كند و...

 حال سخن درويشي
 كه به جهنم رفته بود اين چنين است  با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا
 به تصادف اگر به جهنم افتادي خود
 شيطان تو را به بهشت باز
 گرداند 
 
لینک نوشته
یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 -- بچه های سابت ماهشهر-توگا 

به وبلاگ لچکی خوش امدید
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
لچکی در برگیرنده خاطرات ،احساسات ، لحظات شادي و غم بچه های باحال توگا در سایت ماهشر كه تصميم گرفتند براي اولين بار در تاريخ سوپروايزري توگا دست به ثيبت اين وقايع بزنند

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو موضوعی
سعيد غياث ابادي

محمد بداغي

ساماني

زنهاري

عصاره

ديزي

سفر و گردشگري

عبد اللهی

ریسمانباف

بنیادی

خبیری

شریفی

آرشیو وبلاگ
خرداد 1390
خرداد 1389
فروردین 1389
اسفند 1388

پیوندها
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ